السيد محسن الأمين ( مترجم : حسين وجدانى )

38

سيره معصومان ( فارسي )

چنانچه او را به حال خود گذارى همانند ديگران نزد تو خواهد آمد . از اين ماجرا به خوبى روشن مىشود كه اين دو نفر تا چه اندازه با يكديگر متفاوت بوده‌اند . با اينكه بسر بن ارطاة فرماندهء معاويه و فرزندان خردسال عبيد اللّه را در صنعاء كشته بود ، با اين وصف با معاويه سازش كرد ، و شرف را در برابر مال دنيا از دست داد ، و زير بار ذلت و خوارى رفت ؛ در برابر او قيس بن سعد را مىبينيم كه سوگند مىخورد ، معاويه را جز با شمشير و نيزه ملاقات نكند ، و اين در حالى بود كه بر اين امر آگاهى يافت كه امام حسن ( ع ) صلح كرده است . مردان شايسته هرگز مردانگى را از دست نمىدهند ، و انسان بزرگوار با ذلّت و خوارى زندگى نخواهد كرد . به هر حال قيس همراه با سپاهيان خود رهسپار كوفه گرديد و امام حسن ( ع ) نيز از ميدان نبرد بازگشت . توجه به اين جريانات نشان مىدهد كه آن حضرت از لحاظ سياسى در رفتار خود شتاب نداشته و در هر حال توأم با تدبير و دورانديشى بوده است . به اين ترتيب كه پس از رحلت امير المؤمنين ( ع ) همين كه اطلاع يافت ، معاويه دو جاسوس براى او فرستاده است . بلافاصله فرمان داد كه آنها را به قتل برسانند . آنگاه مردم عراق را در جنگ با معاويه تشويق كرد . و خود با سپاهى مركب از دوازده هزار نفر به طرف ميدان جنگ حركت كرد . و فرماندهى سپاه را به دست پسر عموى خود عبيد اللّه بن عباس سپرد ، و قيس و سعيد را به عنوان مشاور براى او تعيين كرد تا مبادا علائم سستى در وى پديد آيد . از طرفى خود به ناپايدارى مردم عراق واقف بود و مىدانست كه ياران مخلص و وفادارش بسيار اندك بوده و اكثر لشكريان او را ، خوارج ، و كسانى كه به دنبال غنايم هستند ، و طرفداران رؤساى قبايل و افرادى از اين قبيل تشكيل مىدهند . از اين رو امكان داشت كه به زودى در برابر معاويه تسليم شوند . مردم عراق ، از ابتدا و از همان موقع كه امام ( ع ) آنان را براى شركت در جنگ فرا خواند ، سستى از خود نشان دادند و هرگز آمادهء نبرد نشدند ، و پس از توبيخ و سر زنش بسيار سر انجام به اين امر حاضر گشتند . از اين رو مىبينيم خطابهء امام حسن ( ع ) را در مدائن كه به منظور آزمايش ياران خود بود چگونه با وى روبرو شدند و جز عده‌اى اندك از افراد ثابت و پايدار ، اكثر آنها به وى دشنام داده و تكفيرش كردند و به غارت خيمه‌اش پرداختند و خونش را مباح دانستند . از يك سو از رفتار ناپسند عبيد اللّه بن عباس ، و از سوى ديگر نامه‌هائى كه رؤساى قبايل به معاويه ارسال مىداشتند و وعده‌هائى داير به همكارى با معاويه و رها ساختن امام حسن ( ع ) مىدادند نشان مىداد كه ممكن است امام در نبرد با معاويه با شكست مواجه گردد ، و چنانچه از پذيرفتن صلح خوددارى كند ، اطرافيانش وى را دستگير و به معاويه تسليم كنند . از اين رو براى آن حضرت مسلم گرديد كه مفسده و زيان اين امر خيلى بيش از مصالحه خواهد بود . و با اينكه صلح با معاويه را خوشايند نمىداشت اما فساد و زيان كمتر را انتخاب كرد . در اينجا به اين نكته بايستى اشاره كرد كه صلح امام حسن ( ع ) باعث گرديد كه از يك سو معاويه هيچ گونه عذرى نداشته باشد و از سوى ديگر هر روز بر وزر و و بال و مفسده و گناه او افزوده گردد و همگان او را به باد انتقاد گيرند . و آنچه ابن اثير در كتاب الكامل ، آورده خود دليل گويايى است كه اين نظريه را تأييد مىكند . او مىگويد : همين كه معاويه با فرستادن نامه از امام حسن ( ع ) خواست كه با وى مصالحه كند ، بر فراز منبر رفت و گفت : به خدا سوگند ، دربارهء مردم شام ، ما را ترديد و پشيمانى پيش نمىآيد . ليكن ما با اهل شام به مدد همزيستى و صبر مىجنگيديم . اينك همزيستى با دشمنيها فرتوت شده و صبر با ناآراميها و جزعها از